دل ابری

چيزي مپرس..آهسته وارد شو..اينجا ديگر..دلي براي دلي نمي تپد

 

از خوب ها بيشتر مي ترسم

يك روز "تو" خوب من بودي......

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 5 تیر1393ساعت 21:12 توسط شيوا|

خاكي خاكي ام...

آن كه دنيايم بود...

آن چنان زمينم زد كه...

تا آخر عمر بايد...

خودم را بتكانم...

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 19 فروردین1393ساعت 20:38 توسط شيوا|

 

دلم يه سال پر از شادي ميخواد

خدا جونم

تو اين سال نو هر چيزي كه باعث ناراحتي و عذابم ميشه

از من دور كن

آمين

خدا جونم يادت نره دوست دارم

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1392ساعت 21:54 توسط شيوا|

 

 

خـُבآیـآ ...

آغــوشـَت رآ امشـَب بـہ مـَن مـے בَهـے ؟

بـَرآے گـُفـتـَن ... چیــزے نـَבآرَم

امـآ بـَرآے شـنـُفـتـَنِ حـَرف هـآے تـو ... گـوش بسـیآر

.مـے شـَوَב مـَن بـُغـض كـُنـَم ..

تـو بگــویـے : مـَگـَر خـُבآیـَت نـَبآشـَב كـہ اینگـونـہ بـُغـض كـُنـے

مـے شـَوَב مـَن بـگــویـَ ـم خـُבآیـآ ...؟

تـو بگــویـے : جـآنِ دِل ...

مـے شـَوَב بیـآیــے ؟

تــَــــــمـَــــــــــنـ ـــــآ مـے كـُنـَ ـم ...

 


نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1392ساعت 22:40 توسط شيوا|

 

نه التماسش كردم...

نه خيره خيره نگاهش...

فقط آهي كشيدم...

و سكوت كردم...

همين آه براي تمام زندگيش كافيست...

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1392ساعت 12:25 توسط شيوا|

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 2 دی1392ساعت 22:52 توسط شيوا|

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر1392ساعت 21:1 توسط شيوا|

تــــــــــــــــــــــــــــو ....
 
تمــــــام گذشته منی !!
 
و مــــــــــــــــــن .. میدانم که گاهــــی ....
 
 
 بايد از گذشته هم گذشت ...
 
 
 
 
 
 
نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1392ساعت 18:45 توسط شيوا|

 

مدت هاست تنها چيزي كه    

مرا ياد تو مي اندازد طعنه هاي ديگران است

شايد اگر اين "ديگران" نبودن

تو زودتر از اين ها براي من فراموش مي شدي... 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 19 مهر1392ساعت 22:55 توسط شيوا|

از یه جایی به بعد . . .
مرض چک کردن موبایلت خوب میشه
حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری
دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری
یا اس ام اسی بی جواب بمونه...


از یه جایی به بعد . . .
دیگه دوس نداری هیچکس رو
به خلوت خودت راه بدی
حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه

از یه جایی به بعد . . .
وقتی کسی بهت می گه دوست دارم
لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری

از یه جایی به بعد . . .
هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه
اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی

از یه جایی به بعد . . .
حرفی واسه گفتن نداری
ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی
و می ری تو لاک خودت

از یه جایی به بعد . . .
از اینکه دوسِت داشته باشن می ترسی
جای دوست داشته شدن ها
توی تن و فکر و قلبت می سوزه

از یه جایی به بعد . . .
فقط یه حس داری حس بی تفاوتی
نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی
و نه از دوست نداشتن ها ناراحت

از یه جایی به بعد . . .
توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم
فقط نگاه می کنی!!

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1392ساعت 12:46 توسط شيوا|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pichak